تبليغاتX
welcome to the moj72

welcome to the moj72

 

سلام بچه ها امروز اومدم باهاتون خدا حافظی کنم. اخه دیگه اول مهره و امسال دیگه اگه خدا بخواد سال سرنوشت و تقدیره!! اخه امسال کنکور دارم. باید ببخشید اگه دیگه از این به بعد نتونستم بهتون سر بزنم اخه دیگه شاید نتونم. ولی هیچ وقت فراموشتون نمیکنم و بعدا حتما دوباره میام پیشتون. از خدا میخام کمکم کنه. بچه ها تو رو خدا شما هم واسم دعا کنید موفق بشم!!

یک سال پیشتون نیستم و تنها خواهشم اینه که خیلی واسم دعا کنید 

ان شا الله همه تون موفق باشید به خصوص اونایی که مثل من کنکور دارن!!

 دلم نمیاد برم اخه دلم براتون تنگ میشه. ولی مجبورم!!

دوستون دارم و میبوسمتون خدا نگهدارتون دوستای خوبم.

+نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت19:59توسط mojtaba | |

 

 

هرگز توان سکوت


در برابر غوغای پرشور چشمانت را ندارم


مرا ببخشای که ز شوق دیدارت


اینگونه تو را به یاد اسپندی می اندازم


که ز شوق هم آغوشی آتش


خود را به آسمان می سپارد

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت13:10توسط mojtaba | |

 

دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده.

خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.

 به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم.

دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟

 در آواز شب اويز هاي عاشق؟ در چشمان يک عاشق مضطرب؟

در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟

دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.

 و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.

اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم.

 کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.

مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند.

 مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.

مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو هديه نشود.

دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوارروبرومي افتد.

 دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.

دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.

دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.

دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره...

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت12:49توسط mojtaba | |

 
در حجم خالی حضورت،

تمام لحظه ها را آجری

و از هر آجری ديواری ساختم.

هوايی برای نفس کشيدن نيست

و گامهای زيادی تا فاصله ...

ناز دانۀ من!

اگر حجم ثانيه‌ها امانت دادند، بدان:

به اندازه تمام انتظارها، بی قرارت بوده‌ام

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت18:51توسط mojtaba | |

 

عاشقانه ها

  ‎گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم


«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود


کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بو
د


شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه


شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه

***سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه


به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه


هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره


ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره


هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه


يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه

***دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون


اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون


بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه


ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه

***بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست


           بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!
             

 
وقتي خواستي بدوني کسي دوست داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني . .

اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه

 لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره...

 
دوستت داشتم ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي كوچكي براي دوست

داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم

     
گفت : مي خوام یه يادگاري بنويسم تا هميشه برات بمونه ...

گفتم : كجا؟

گفت : رو قلبت ...

گفتم : مي توني؟

گفت : آره زياد سخت نيست ...

گفتم : بنويس تا براي هميشه بمونه ...

يه خنجر برداشت ...

گفتم : اين چيه؟

گفت : هيسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس .

ساكت شدم  ...

گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي ؟

خنجر رو برداشت و با قسوت تيز اون نوشت :

دوستت دارم ديوونه !!!

اون رفته خيلي وقته ... كجا ؟ نمي دونم .

اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده ...         

   خدايا عشقم بر گرده .

+نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت3:54توسط mojtaba | |

 

بازم دلم ازين زمونه گرفته            

كاش مي فهمي دي كه تموم وجودم.روحم.احساسم.زندگيم

هرچي دارم و ندارم فقط و فقط مال توئه

كاش منو مي فهميدي.......

مي فهميدي كه:

 وقتي مي خندي ازتموم گلاي روي زمين خوشكل تري

وقتي اشك مي ريزي زيباترين زيباي دنيايي

وقتي توبغل مني اون موقع ديگه ازخدا چيزي نمي خوام

احساس مي كنم تموم خوشبختي هاي دنيا مال منه

وقتي لباتو مي بوسم احساس مي كنم سرخ ترين غنچه ي دنيا مال منه

يادته شبي رو كه روپام درازكشيده بودي و ستاره هارو مي شمردي؟

تاديدي نگات مي كنم ازم پرسيدي چرا به توخيره شدم؟

بهم گفتي:اگه ستاره هارو نبيني ديگه ازدستشون مي دي

اون موقع نتونستم بازبونم برات بگم

اماتودلم جوابتو دادم

مي خواي بدوني چي گفتم؟

تودلم زمزمه كردم:

ستاره ي سهيل من وقتي تو پيشمي من اون يكي ستاره هارو نمي خوام

مي دوني

راستش مي ترسيدم يه لحظه نگات نكنم و توتا اخر ازدستم بري

وقتي نگام مي كني چشات موج عشقه

ومن حاضرم تودرياي مواج چشات غرق شم

تو واسه من اخره بودني 

نمي خوام يه لحظه تصوركنم كه بي تو هستم

توحتي توخوابم تنهام نمي ذاري

فرشته ي زندگيم

بيانجاتم بده

مث هميشه موهاي كمندتو ازم دريغ نكن

بذا گم بشم لابلاي موهاي طلاييت

موهايي كه مث گندم برق مي زنه و تنهاكاري كه از من برمياد نوازششونه

دوست دارم با بندبند وجودم احساست كنم

باهرتپش قلبم اسمتو داد مي زنم بهترينم

مي ترسم ازون روزي كه بري و مال يكي ديگه بشي

بهترينم

نازنينم

چجوري بهت بگم بي توزندگيم معني نداره

چجوري قربونت برم تا بدوني عشقم برات نامحدوده 

هرجاي دنيام باشي مال مني

جون مني

فقط نگو يكي ديگه رو مي خواي

تااوج بودن دوستت خواهم داشت دليل بودن من!

 

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت23:33توسط mojtaba | |

 عشق امدنی است نه اموختنی

 

             ...وقتی که بن بست غربت سایه سارقفسم بود ...

 

           ...زیر رگبارمصیبت بی کسی تنهاکسم بود...

 

                                  ...میرسد روزی که بی من روزهارا سر کنی ...

 

             ...میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی...

 

                                        ...میرسدروزی که تنها در کنار عکس من ...

 

             ...نامه های کهنه ام رامو به مو از برکنی...

 

  ...دیدی اخرش نموندی منو تا جنون کشوندی...

 

                                        ...دلی که دادم دستت اخرش زدی شکوندی...

                     تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 

 کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت:

 

...دلی در عشق چون پروانه دارم ... 

 

...زدرد سوختن پروا ندارم... 

 

...نه لایق بر بساط خانقاهم... 

 

...نه میل مسجد و میخانه دارم...

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت0:49توسط mojtaba | |

 

                                         تا حالا این حس رو تجربه کردی... 

دیدی که چه حس قشنگیه... 

تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی  

باشی... 

تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم... 

تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی... 

تا حالا شبها  وقتی همه خوابن  تو خلوت خودت   

به خاطر وجود کسی گریه کردي... 

تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی... 

آره!! ؟؟؟ 

به این میگن عشق...!!! 

                       تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 دادگاه عشق: 

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وكيلم دلم بود       

و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان

قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن

 تو اعلام كرد پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ

كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم

               و من گفتم به تو بگويند: 

                       دوستت دارم

+نوشته شده در شنبه دهم بهمن 1388ساعت0:24توسط mojtaba | |

 
 

ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر ، زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل ، راست بگو ! بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم ؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم ، او مرده و من سایه ی اویم ...!

 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت16:59توسط mojtaba | |

دلم گرفته از این روزها دلم تنگ است...............

فصل دلتنگی همیشه زودتر از اونی شروع میشه که فکرشو میکنی

شاید خودت رو در اوج ببینی ولی دل ...

مثل شیشه ای میمونه که اگه شکست دیگه شکسته

مثل چینی میمونه که اگه ترک برداشت با هزار بار بند زدن هم باز یه از کار افتادست

مثل گلی میمونه که اگه پر پر شد دیگه مرده

پس بگو با این گل پرپر چطوری از پشت شیشه شکسته دلتگی چینیه ترک خورده وجودمو بند بزنم

مهربانم ٬ ای خوب

یاد قلبت باشد ٬ یک نفر هست که این جا

بین آدمهایی ٬ که همه سرد و غریبند با تو

تک وتنها ٬ به تو می اندیشد

و کمی٬

دلش از دوری تو دلگیر است....

مهربانم٬ ای خوب

یاد قلبت باشد ٬ یک نفر هست که چشمش٬

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روزدعایش این است٬

زیر این سقف بلند٬ هر کجایی هستی٬به سلامت باشی

و دلت همواره٬محو شادی و تبسم باشد.....

مهربانم ٬ ای خوب

یاد قلبت باشد٬

یک نفر هست که دنیایش را٬

همه هستی و رویایش را٬ به شکوفایی احساس تو٬

پیوند زده

و دلش میخواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد...

مهربانم٬ ای خوب

یک نفر هست که با تو

تک وتنها٬ با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پر احساس و خیال است و سرور

مهربانم این بار٬ یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح٬گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا میکند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش٬ راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی

 

                 

کاش ... کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند ...

اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنود

دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام ...

سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست !!!

دنیا راببین ... بچه بودیم از آسمان باران می آمد ،

بزرگ شده ام از چشمهایمان می آید ...

بچه بودیم درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه می فهمیدند ...

بزرگ شده ایم ، درد دل را به صد زبان می گوییم ،

اما هیچ کسی نمی فهمد ...

 

                  

 

                                           

روزگار غریبی است ...

***

 

برای دیدن تو از هرچی که بود گذشتم

کاش که میدونستی چقدر بدون تو شکستم

صدای خنده ها تو باز می شنوم

بدون تو بغضمو باز می شکنم

...

...

...

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت22:6توسط mojtaba | |

 

همیشه وقتی دلم می گیره دوست دارم بارون بباره

تا آروم آروم زیر حجومش قدم بزنمو اشک بریزم

آخه اینجوری کسی اشکامو نمی بینه

اینجوری فکر می کنم آسمون هم مثل من دلش شکسته

و داره با من گریه می کنه

اونوقت دیگه تنها نیستم آسمون کنارمه

با چشمای آبی و پاکش همصدا با من اشک می ریزه

ای خدا امروز چقدر دلم گرفته...

کاشکی بارون بباره

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت22:53توسط mojtaba | |

 

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت

                                      بيچاره از اين عشق سوختن آموخت

فرق منو پروانه در اينست

                               پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت

                     

+نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت11:56توسط mojtaba | |

 

خوش خیال

اخرین لحظه ی رفتن تو یادم نمی ره
اشكا دونه دونه رو گونه ی من نشسته بود
دلم از جور زمونه خسته بود


وقتی كه تو بوسه هاتو می دادی
انگاری اتیش به قلبم می زدی


نوبت من كه رسید انگاری دیرت شده بود
عشق بی دلیل من دست و پا گیرت شده بود


با نگاه تو به ساعت دل من شكست و ریخت
شیشه ی عمر منم تموم شدو هیشكی ندید


تو می رفتی رو تن برگای خیس
فكر می كردم تو خیالت كسی نیست


عمریه چشم به درم منتظر نامه های سالی یه بار
من می خوام ببینمت تو و خدا فقط یه بار


به خدا دلم دیگه جای شكستن نداره
پیش قلب بی وفات نگاه من كم میا ره


امان از خوش خیالی در به دری اوارگی
دیگه لعنت می فرستم به تو لعنت زندگی

نظرم بده باشه؟

+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت16:55توسط mojtaba | |

 

 

تا به حال شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه...


دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه...


نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ...


نتونه اخرش برسه به يه بن بست ...


تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ...


اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه...


خيري از اسمون هم نديده

مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟!

بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ...

خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله...

خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟!

خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ...

خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ...

پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟!

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت15:39توسط mojtaba | |